المحقق السبزواري
612
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
پاشاى وزير بودند و به تقويت و تأييد آن بيدين آن گستاخيها در امور شرع و ملك مىنمودند آن حكم سياست بر طبع وزير بغايت شاقّ بود ، امّا از شرمندگى نزد سلطان يك كلمه جهت استخلاص آن ظالمان اظهار نمىتوانست كرد ، ليكن در اين قضيّه به حيله آويخت و تدبيرى به جهت خلاصى آن ظالمان از آتش غضب سلطان برانگيخت . نديمى گستاخ در مجلس سلطان بود حبشى نام ؛ هميشه در هنگام شدّت و حدّت مزاج سلطان ، به شيرينگويى سخنان مقبول گفتى . على پاشا او را به حضور آورد و مبلغ بيست هزار درم نقره جهت رفع آن حكم سوختن از او تعهّد نمود . او نيز بنابر طمع سيم و زر و وضع منّت بر آن وزير معتبر به خلوت نزد سلطان شتافت و او را در مقام انبساط يافت . در بديهه بىتقديم تكلّمى برپاى خاست و به طريقهء التماس متضرّعانه رخصت توجّه به صحبت حاكم قسطنطنيه ، كه در آن وقت در تصرّف كفّار بود ، استدعا نمود . سلطان گفت : « در استنبول و نزد حاكم آنجا چه كار دارى ؟ و در حين معاودت ، هديهء ما از آنجا چه مىآرى ؟ » در جواب گفت كه ، « از حاكم استنبول صد نفر رهبانان و كشيشان صاحب شأن بيرون تواند آمد ، و در اين باب تأمّل و تفكّر و احتياط بسيار بايد كرد كه منصب وزارت را به ساير مناصب و مهمّات ديوانى نسبتى نيست و سررشته جهت سلطان درخواه نمايم و همگى آن رهبانان را جهت مصالح دنيا و دين سلطان آورده ، خود بازآيم . زيرا كه سلطان به يك كلمه تمامى علما و قضات را حكم قتلعام فرمود و ممالك اسلامى را از حكّام شرعى معطّل و خالى نمود . » اتفاقا اين كلمات حبشى هرچند بر سياقت هزل و استهزا بود ، امّا در مزاج سلطان بغايت تأثير نمود و به اين لطيفه خونهاى آن قضات گناهكار محيى گرديد . و سلطان بعد از تأمّل در نظم مصالح دين ، على پاشا را به حضور آورد و با او در كار آن جماعت مشاورت نمود . وزير در مقام اصلاح آن قضيّهء خطرناك درآمده ، عرض نمود كه ، « جرئت و گستاخى اين گروه بر اينقدر اسراف و اخذ رشوه و تصرّفات حرام بنابر آن بوده كه ، ايشان را از بيت المال مسلمين و از حصّهء اموال مصالح دين ، مطلقا حصّه و نصيبى جهت وجه معاش تعيين نشده بود ، و هركدام در قضايا و احكام متحاكمان رسم السّجلى طمع نمودهاند و در استحلال آن به اقوال ضعيفه عمل كردهاند و جهت ضرورت